هدفم از گفتار اول در باب فرهنگ،(اندلس) این بود که مثالی تاریخی بیاورم که دشمن،وقتی از مواجهه رو در رو در می ماند،چگونه بر فرهنگ و عقاید و رسوم مردم هجوم می آورد.خالی از ذکر نیست که بسیاری از نکات ذکر شده،امروز به شکلی مدرن تر و پیشرفته تر و قوی تر در حال اجرا توسط دشمنان است.اگر دیروز جنس زن را وسیله فساد قرار می دادند،امروز نیز همان طور است،اما در قالب وسایل ارتباط جمعی.اگر ترویج شراب خواری و قمار بازی می کردند که مردانگی و غیرت و عقل مسلمانان را ضایع کنند،امروز نیز به شکلی مدرن تر همانگونه است.اکنون نیز ملت های مسلمان در خواب غفلت نسبت به هم به سر می برند و با وجوداین همه اختلافات داخلی، به فکر تهاجم همه جانبه ای که به روح و فکر و جسم و مملکت آن ها می شود نیستند.

به تعبیر زیبای رهبر انقلاب در ابتدای امسال،فرهنگ به منزله اکسیژن و هوایی است که ملت تنفس می کند.اگر فرهنگ ما بر مفاهیم والایی چون ایثار،جهاد،رشادت،از خود گذشگی بنا نهاده شود،آن وقت است که انسان های والا ظهور می کنند.اگر دغدغه های ما رنگ انسانی و بعد جهانی بگیرد،آن زمان است که می توان ملتی و دنیایی را ساخت.اگر  خود باوری در ما قوت بگیرد،می توانیم خودکفا شویم ودست نیازدراز نکنیم.بر عکس،اگر فرهنگ ما بر خمودگی،تنبلی،از خود بیگانگی،اهمیت ندادن به دیگران و خودخواهی بنا شود،جامعه به قهقرا می رود و هیچ گاه نمی توانیم کشور خود و بلکه دنیا را بسازیم.

نگارنده در پی آن نیست که به مشکلات فرهنگی جامعه بپردازد.البته این نکته بر همگان آشکار است که جامعه ما دارای ضعف های عمیق فرهنگی است که بخشی از آن ریشه در هجوم بیگانه دارد و بخشی به کوتاهی های خود ما بر می گردد.اما واکاوی این مشکلات،کار متخصصان امر است و ما طفل رهیم و نباید زیاده گویی کنیم.

 در داخل کشور ما ،متولیان امور فرهنگی،تقریبا روی مشکلات عدیده فرهنگی جامعه اتفاق نظر دارند،اما متاسفانه،در عمل،برای مبارزه با این تهاجم عمل مورد توجهی صورت نمی گیرد.

 منابع غنی فرهنگی ما،در تاریخ ما،شعر ما،ادبیات ما،هنر ما،رسوم ما و از همه مهم تر دین ما موجود است.از نظر حقیر،ساختن بنیان های فرهنگی و روش های نهادینه کردن فرهنگ غنی اسلامی ایرانی در جامعه، باید از مواد خامی شروع شود که بالحق در منابع موجود است،مانند همه شاخه های علوم انسانی که ما منابع غنی آن را داریم،ولی داریم از فرآورده های فکری دیگران استفاده می کنیم درحالی که آمیختن علوم با پایه فکری غربی و عقاید اسلامی کاری است بس دشوار و بلکه غیر ممکن.همچنین نباید از صفر شروع کرد،همان طور که حدیث شریف می فرماید که اگر علم در دست مشرک هم بود آن را بیابید،ما میتوانیم از ابزار های خود دشمنان استفاده کنیم و از پیشرفت های آنان بهره ببریم واین یک اصل پذیرفته شده در همه محیط های علمی است که ثمره کار یک محقق،پایه کار محقق دیگر قرار می گیرد.

نگارنده بر این باور است که در عرصه فرهنگ،کار باید جهادی،مردمی و به قولی خاکی باشد،یعنی از دل مردم و جامعه بجوشد،از طرفی،مواد خام آن،سرمایه های غنی اسلامی و ایرانی ما باشد،ابزار های آن مدرن ترین ابزار های روز باشد ودر عین تازگی و داشتن حرف های نو،باید از این که هدف وسیله  را توجیه کند اجتناب کرد.

از طرفی،بنده نظرم این است که دولت ها نه باید نقش سلبی صرف داشته باشند،نه نقش ایجابی صرف.به عنوان مثال،نه اینکه از  دم مخالفین خود را سانسور کنیم خوب است،نه این که از دم به همه جور اندیشه ای اجازه بروز داد.به قول استاد شهید مطهری،بعضی از اندیشه ها،عقیده نیستند،انعقاد هستند،یعنی غل و زنجیری هستند برای بشر.در جای دیگر همین استاد بر آزادی اندیشه و بروز اندیشه های ناب تاکید دارند.

متاسفانه,از نظر حقیر،چون فرهنگ دیر بازده است،دولت ها اهتمامی به مسئله فرهنگ ندارند و آن را ابزاری نمی دانند که بتواند بقایشان را تضمین کند.و این بسیار غلط و مایه تاسف است که در این وانفسا که جهانی علیه اسلام و انقلاب بسیح شده اند،از این مقوله مهم غفلت شود اما متاسفانه می ینیم که در عمل توجهی نمی شود و اگر هم می شود،با رویکرد افراط  و تفریطی است.به همین خاطر بهتر است که کار فرهنگی مردمی و با نظارت دولت باشد،همانطور که رهبر انقلاب فرمودند.

با عرض پوزش از زیاده گویی و جسارت