تهاجم فرهنگی،تبادل فرهنگی

چندی پیش،در  دانشگاه ،در یکی از نشریات دانشجویی،مقاله ای خواندم.در این نشریه، بحثی راجه به فرهنگ و نیاز ها و مشکلات فرهنگی جامعه و همچنین تبادل و تهاجم فرهنگی شده بود.با خواندن این مقاله،نیاز دیدم کمی این بحث را باز کنم و نظر خود را نیز در این باب بیان کنم.

مفهوم فرهنگ،یعنی ارزش ها و اعتقادات و باور ها و رفتار های جمعی یک ملت،به منزله روح یک ملت است.روح انسان،به مانند جسم انسان،رشد می کند و برای رشد نیاز هایی دارد. نیاز به تغذیه ،استراحت،باز یابی،نشاط،معنویت و... دارد تا سرپا و برقرار و رو به رشد باقی بماند.ازآن جا که پیکره اجتماع نیز شباهت زیادی به بدن انسان دارد،شاید بتوان همین مفاهیم و همین نیاز ها را به روح جمعی یک ملت ،که همان فرهنگ آن ملت است تعمیم داد.یعنی فرهنگ یک ملت،نیاز هایی دارد.از جمله نیاز به تغذیه،نشاط،علم،معنویت،بازیابی و همه موضوعاتی که برای تعالی و رشد آن لازم است.

از این رو می توانیم بگوییم که فرهنگ یه ملت،نباید ایستا باشد.باید نیاز های خود را از طرق مختلف تامین کند.از جمله این که،با ارتباط سازنده با ملل و اقوام دیگر،آداب ور سوم و فرهنگ صحیح و عقلایی آن ها را دریافت کند،در خورد بپرورد و با ارزش ها و اصول خود منطبق ساخته از آن ها استفاده کند و همچنین دست یافته ها و رشد های خود را در قالب های مختلف به مللل دیکر انتقال دهد.این،همان مفهومی است که از آن به تبادل فرهنگی یاد میشود.

همچنین،فرهنگ،یعنی روح جمعی ملت،نیاز به نشاط دارد.منظور از نشاط،فقط شادی نیست،بلکه هرگونه تنوع سالمی را شامل می شود که باید برنامه ریزان و متولیان کلان امور فرهنگی،به آن توجه داشته باشند.

دیگر این که فرهنگ جامعه نیاز به رشد و باز یابی و آسیب شناسی دارد.این نیز از وظایف متولیان امور فرهنگی،چه خرد و چه کلان است،که مدام فعالیت ها،کار ها و پیشرفت ها و نتایج کار خود را با اصولی که مبانی فرهنگی جامعه بر آن ها منطبق است و با سند های کلان برنامه ها و اهداف فرهنگی جامعه بسنجند و با آسیب شناسی،راه پیشرفت را هموار کنند.

اما،همانطور که باید روح انسان از ورود داده ها و تغذیه نادرست مصون بماند،روح جامعه نیز باید همینگونه باشد.همانطور که ما وظیفه داریم روح خود را از آلودگی ها مانند حرص و حسد و کبر و عجب و دروغ پاک کنیم،و همانطور که باید خوراک فکری خود را کنترل کنیم که ببینیم از چه کسی و از کجا می گیریم و چه می گیریم،وظیفه داریم که روح جمعی را نیز صیانت کنیم.چون چه بسا روح جمعی مهم تر از روح فردی باشد.شاید با بی توجهی به یک آسیب فرهنگی،ضرری ببینیم که به مراتب از ضرری شخصی بیشتر و عظیم تر باشد.البته این هرگز دلیل بر بی توجهی به روح فردی نیست.

همچنین،همانطور که گاهی ،فردی یا افرادی سعی می کنند،وجود شما را از درون در اختیار خود بگیرند و تهی کنند،و به عبارتی شما را وابسته فکری و روحی خود کنند،برای روح جامعه که فرهنگ آن است نیز همین صادق است.در یک مقیاس بسیار بزرگ تر،گاهی از اوقات یه ملت وجامعه سعی می کند خوراک فرهنگی یه جامعه دیگر را کاملا وابسته به خودش کند،روح جمعی آن را در اختیار بگیرد و جز آن چه خودش می پسندد به آن تزریق نکند.این جاست که اگر ملتی در مقابل فرهنگ ملت دیگر مغلوبه شود،می گوییم تهاجم فرهنگی رخ داده است.

بر خلاف تصور برخی از دوستان،تهاجم فرهنگی،حتما نیاز به تسلط ظاهری و سیاسی ندارد.چه بسا مردمی که برقوم دیگر تسلط سیاسی داشتند،اما نتوانستند ارزش ها و روح جمعی آن ملت را تغییر دهند،به مانند قوم مغول.آن ها از نظر سیاسی و نظامی بر ایرانیان پیروز شدند،اما پس از گذشت چند قرن،در فرهنگ تمدن ایران غرق شدند.و چه بسا مردمی که بر دیگری تسلط سیاسی نداشتند،اما با رخنه کردن در فرهنگ جامعه توانستند آن جامعه را در ون پوچ کرده و بعد تسلط کامل را بر آن بدست بیاورند.مانند اندلس.

نکته قابل توجه دیگر این است که همانطور که اگر درون یک شخص فاسد شود،بیرون او نیز به تبعیت از درون فاسد خواهدشد،و در واقع باطن تابع ظاهر است،در مورد روح جمعی یک ملت نیز این طور است.

پس بر ما باد صیانت از روح جمعی ملتمان یا همان فرهنگ غنی ایرانی –اسلامی مان.