سلام.دلم از یه مسئله ای پره می خواستم هم بنویسم هم از شما دوستان عزیزم مشورت بخوام:

بنده به این موضوع عقیده دارم که هرکسی می تونه دین و آیین و مرام و مسلک خودشو داشته باشه، همون طور که درقرآن هم اومده لا اکراه فی الدین(حال بماند که بعدش هم آمده قد تبین الرشد من الغی!).ولی این موضع یه شرطی داره،اینکه همه سعی نکنند اعتقاد خودشونو با زور و توهین ثابت کنن.

اونایی که منو میشناسن می دونند من از بحث و گفت و گو استقبال می کنم. یه سری قواعد و اصول هم برای خودم توی بحث دارم که قضاوت درباره درستی و نادرستیشون به عهده شما عزیزان.بنده نظرم اینه که قبل از بحث و مباحثه ای دو طرف دعوی باید منابع مطالعاتی خودشون رو به هم معرفی کنند،عثقاید خودشون رو بدون هیچ غرض ورزی و تعصب برای هم تبیین کنند و منابع مطالعاتی همدیگر رو بخونن تا با هم آشنا بشن،بعد به بحث و گفت گوی دور از توهین و زور و غرض ورزی بردازند و از یک حکم عادل هم استفاده کنند.نظر شما در مورد این اصول چیه؟خوشحال میشم بدونم و اصلاح کنمشون.

بنده حقیر سراپاتقصیر از اول سال تحصیلی با صحنه هایی مواجه شدم که به شدت منو آزرده خاطر کرد.تحمل کردم و حرف نزدم.به خودم و دوستانم توهین شد باز هم صبر پیشه کردم گفتم ولش کن درست میشه.ولی  3 شنبه ماجرایی در مدرسه پیش اومد که واقعا داغ کردم و خدا شاهده داشتم سکته می زدم از شدت عصبانیت.

قضیه اینه که یکی از هم کلاسی های عزیز ما که  از اول سال داریم از  نطق و اظهار فضل ایشون در باب آزادی مستفیض(بخوانید مست فیض) می شیم دیگه پا رو از گلیمش فراتر گذاشت و علنا" جلوی روی بنده به کلیه مسائلی که بنده با تمام وجود بهشون اعتقاد دارم با ذکر الفاظ رکیکی توهین کرد.من نفهمیدم چه بدی ای به این بنده خدا کرده بودم که ایشون اینطوری رفتار کرد.بنده بلا فاصله به ایشون گفتم که آقای فلان،من کار ندارم به چی اعتقاد داری و نداری،به منم مربوط نمیشه.قرآنی که من بهش عقیده دارم گفته لنا اعمالنا  و لکم اعمالکم.بنده تا حالا به شما توهینی نکردم من باب اینکه چرا مسائلی که من قبول دارم رو قبول نداری یا مبانی فکریت با من فرق میکنه چون اصلا به من ربطی نداره،ولی شما بدون هیچ گونه برهان و مدرک روشنی داری جلوی روی من به عمیق ترین اعتقادات من توهین می کنی.بهت میگم دلیلت کجاست میگی حوصله ندارم دلیل بیارم.آقای عزیز،بنده حاضرم با شما به بحث بشینم،آیا واقعا شعور بحث کردن داری؟!

ایشون فقط خندید.خلاصه کار به جایی رسید که حتی یه سری از بچه های کلاس که نسبت به این مسائل بی تفاوت هستند هم از صحبت های این آقا به داد در اومدند.من از طرفی اعصابم به این خاطر خرد شد که چرا جوابشو ندادم،از طرفی به خاطر این توهین آشکار و غرض ورزانه به اعتقاداتم .هنوز فرصتی پیش نیومده که جبران کنم ولی خدا خدا می کنم که پیش بیاد.

یکی از دوستان گفت چرا تو هم با فحش جوابشو ندادی،گفتم برادر من ،اینطوری که من از اون بدتر می شدم.بعد می گفتن ببین .این از ما بددهن تره پس ما بر حقیم.

به نظر شما چیکار میشه کرد؟آیا من کار درستی کردم؟