سلام.متشکرم از همه کامنت های خصوصی و عمومی همه فامیل ها و دوستان گرامی و لطفی که به بنده حقیر دارند. در ادامه ماجرا باید خدمت شما عرض کنم که دیروز دوباره با دوست عزیز و دشمن خونی شاخ به شاخ شدیم و بنده از فرط خشم داشتم به کبودی می گراییدم که با واکنش بچه ها و دریافت اینکه این برادر ما به هیچ صراطی مستقیم نیست دوباره به وضعیت سفید بازگشتم.

ماجرا از این قرار بود که زنگ شیمی دبیر به ما آزاد باش دادند و بنده ناخواسته وارد بحث جالبی شدم که یکی از دوستان پیش کشیده بود و مربوط به یک برهان درباره خداشناسی می شد.بنده و مهدی خان و آرتین عزیز و سعید جان وارد بحث شدیم البته در خلال بحث بقیه هم سرکی می کشیدند و می رفتند.نکته جالبی که در این بحث نمود داشت این بود که بچه ها واقعا شعور بحث داشتند و من پی بردم که بعضی از دوستانم که در ظاهر مسخره و شوخ طبع و از هفت دولت آزادند چقدر عمیق فکر می کنند و مطالعه دارند که خیلی برایم ارزش داشت.

خلاصه،در خلال بحث بودیم که جناب مستطاب پابرهنه وارد عرصه مباحثه شدند و بدون اینکه بدونند اصلا موضوع بحث چیه با دو سه تا فحش رکیک خواستند بساطو جمع کنند که بنده وارد عمل شدم گفتم اصلا به شما ربطی داره؟

گفت اصلا بحثتون درباره چی هست؟گفتیم خدا.ایشون در همین لحظه جلوی چشم بنده فرمودند که فلان و بسار.دیدم این برادر به هیچ صراطی مستقیم نیست  ،گفتم از پیشفرض های بحث اینه که ادم همه تعصبات و بینش های قبلی رو بذاره کنار، بعد با ادب و متانت بیاد صحبت کنه،چیزیه که از اول سال تا حالا توی رفتار شما ندیدم.گفت من تو رو چیکار داشتم،گفتم شما هفته پیش جلوی روی من به عمیق ترین اعتقادات و مبانی فکری من توهین کردی بدون هیچ دلیل و منطق،دلایلتم به اندازه ادعات نیست آخه!ایشون بازم فحش دادن و گفتن اصلا من هیچ کس و هیچ چیزو قبول ندارم به همه هم فحش میدم به شما چه ؟خلاصه بحث بالا گرفت و من دیگه داشتم داغ می کردم و به اکتاو سوم رسیده بودم که دوستان عزیز جمعش کردن و بحث هم کم کم تموم شد،ولی بنده دیدم ایشون واقعا وضعش خرابه،من میگم آخه بشر،انسان سلیم یا پایبند دینه یا اخلاقیات و انسانیت، تو که ادعا داری و پایبند هیچ کدومشم نیستی، من اسم تو رو چی  بذارم؟

من باید چیکار کنم؟؟؟؟؟