گاهی گذشت باید،بهر وصال محبوب

با هم نمی توان داشت،هم خر و هم خرما را

دانی چه امد اکنون،بر فکر و عقل و عقل و قلبم؟

که آرمون بباید،حب و ولای ما را

گاهی من از برایت،در خشت خام بینم

آن چه که تو نبینی،در خشت خام،یارا

بگذر،گذشت ایام،کرده ما چو پولاد

دیگر دلم نگیرد،هیچ از تو روزگارا

باشد که زمهریر این،را هم برد ز یادش

وا نه و خیز و سر ده،شکر آفریدگارا!!

اولین سروده حقیر پس از مدت ها در باب موضوعی که امروز رخ داد....