سلام...

پارسال یه مطلب نوشتم به نام دوست،کمی پایین تر موجوده

اون ورژن پارسال بود...!

ولی تا تابستون پارسال...

تابستون پارسال،شاید سومین تابستون فوق العاده زندگی من بود...سرگرمیم به درس و مدرسه که از تابستونش شروع شد و بعد رسیدن ماه رمضان  و حشر و نشر بیشتر با دوستانی که ان شاءالله وصفشون رو در ادامه میارم و جمع های پاکی و به هیچ وجه لایقش نبودم و نیستم و نخواهم بود و دوری ناخواسته و تا حدودی خواسته ام! از بعضی دوستان مدرسه ای که بیشتر موجبات ناراحتی من رو فراهم می کردند،باعث شد وقتی اول مهر بشه و بعد از تعطلیی حدودا سه هفته ای کلاس های تابستونی به مدرسه برم،فراغ بال خاصی داشته باشم...!یعنی از همه ی اون ناراحتی ها و فکر و خیال ها راحت شم و واقعا برام مسخره و بی اهمیت شه،همون طور که از اول بود...

به جرئت می تونم بگم سه ماهه اول سال سوم دبیرستان از بهترین دوران زندگیم بود...

در این سه ماه،این قدر درگیر بودم که فرصت فکر کردن به مسائل کم اهمیت رو پیدا نمی کردم...درگیریی که با وجود خستگی فوق العاده،در فضای پاکی بود و احساس آرامش خاصی می کردم...

از ماه رمضون به بعد،قرار گرفتن بیشترم در فضای دوستان مذهبی و قرآنی و این جمع که منتی است از جانب خداوند منان بر من که از عهده شکرگزاریش بر نمیام،لذت هایی که بهم چشوند که یه مدتی باهاش بیگانه شده بودم...سفر قرانیم به تهران برای مسابقات کشوری و دوسه تا موشوع دیگه گل سرسبد اونا بود...

البته بماند که هنوزم ذره ای آدم نشدم ...

اما اون دوستان ...

این دوستان،کسانی هستند،که از نظر من،مصداق واقعی و حسن اولئک رفیقا هستند...همون نعم الثواب...همون فوز عظیم که اینور نصیبم شده ...بهترین و عزیز ترینشون،سید بزرگواری از اولاد پیامبر گرامی اسلام است که الحق بعد از  پدر و مادرم بیشترین حق رو به گردن من داره...

در وصف این انسان به معنای واقعی کلمه، باید بگم که ایشون تمام زندگیش رو از جوانی وقف تربیت انسان ها برای رسوندشون به کمال کرده...در قامت یک معلم...چه شب ها و چه روز هایی که با بچه های مختلف سر می کنه و برای حل مشکلاتشون تلاش میکنه...چه کسانی که ایشون به مسجد جذبشون کرده و باهاشون زندگی کرده و تربیتشون کرده و الان در درجات عالیه درسی و علمی به سر می برند...چه جوانان پاک و متعهدی که فعالیت های ایشون و دوستان بزرگوارشون در مساجد مختلف رشت تحویل جامعه داده...چه جلسات  مطالعه ای که ایشون برای پیشرفت فکری بچه ها باهاشون میذاره...و یه همچین کسی،که دست پرورده شهداست و الحق ادامه دهنده راهشون...مخ حقیر فقیر سراپاتقصیر رو هم زد...و من رو هم وارد جمع دوستان کرد... 

این جمع مترقی و رو به کمال(منهای من) باعث شد من از هر زمینه ای دور و  برم کسی رو  داشته باشم که بتونم ازش استفاده بکنم..از درسی گرفته تا فکری و حتی مشاوره زندگی و قرائت قرآن و ورزش...

و منو با بچه های پاک و مخلص و با حالی آشنا کرد که الحق با این همه بدیم ذره ای لیاقت دوستی باهاشون رو ندارم و از همه ناشکری هام هم شرمنده ام و زبان شکر هم ندارم به این نعمت بزرگ...!الحمد لله و المنه!

و باعث شد که مشابه این فضا هم توی مدرسه و هم در فضای مجازی برام ایجاد بشه که ان شاءالله در نوشتار های بعدی به اون خواهم پرداخت...

نوشتار بعدی:سه ماهه اول سال سوم