تابستان سال سوم،با اتفاقات خجسته ای همراه بود...ما اواخر سال دوم با یک عارف به تمام معنا! که متاسفانه ناشناخته مونده بود آشنا شدیم که تازه از سفر حج برگشته بودند و همین باعث شد که ما کم کم با هم صمیمی بشیم...و تازه فهمیدم چه انسان فوق العاده ای بوده این احمد آقای ما و من نمیشناختمش.بسیار پسر باحال و با مرام و دوست داشتنی و از طرفی مومن و محجوب و خوش الحان در عرصه تلاوت قرآن هست ایشون...خلاصه در طی این تابستون کذایی مخصوصا در ماه رمضان و بعد از آن من و سعید دیگر رفیق شفیقم که پایین تر وصفش را کرده ام و این دوست جدید تبدیل به یک گروه سه نفره شدیم که جلسه قرآن مسجد قدس رشت نقش فوق العاده ای در جذب بیشتر ما سه نفر به همدیگر داشت...(خداییش من هرچی دارم از برکت این جلسه قرآن مسجد قدسه...)

با شروع مهر ماه ،جمع ما پا گرفت و سه نفر دیگر به جمع اضافه شدند ...یکی از دوستان سال های گذشته،یکی از بچه های کلاس که در عین توان مغزی و درسی فوق العاده پژوهش های خوبی هم در عرصه قرآن داشت و دیگری یکی از هم کلاسی ها که هیچ گونه مناسبتی با هم نداشتیم ولی کمی بیشتر که با هم آشنا شدیم و بر حسب اتفاقی کنار بنده نشست،تازه ایشون رو شناختم و به ناگاه اونقدر صمیمی شدیم که باعث تعجب خودم شد...!

اجتماعات ما در زنگ تفریح،زنگ نماز،و همچنین ختم قرآنی که اول صبح در ماه رمضان داشتیم شاید روزی به خواب هم نمیدیدم که در این مدرسه و این فضای خفقان آور پا بگیرد...ولی باز هم خداوند بر ما منت گذاشت...خدایا چی بگم آخه؟؟!

از آن طرف،در جمع دیگر و خارج از مدرسه ما که وصفش را در پایین آورده ام،اخوت و عاطفه خاصی در بین بچه ها پا گرفت و به سرعت چند برابر شد ...اخوت پاک و نورانی که خداروشکر روز به روز قوی تر شده و این اواخر به اوجش رسیده...

خلاصه دوران عشق و حال بود...!!!!نیشخند

در این جمع،یک آقا سید رضا داریم،که وصفش را در پایین آورده ام،که مراد و معلم و برادر بزرگ همه ماست...

یک رضا داریم که واقعا به جای برادر بزرگ تر خودم دوستش دارم و پسری محجوب و مودب و مومن و خوش الحان است که نظیر ندارد...

یک رضای دیگر داریم که ایشان از از ما دو رضا بزرگ تر است...جوانی متین و متشخص و باحال و با معرفت...

یک علیرضا داریم که عزیز دل برادر است و مایه دلگرمی و سرور من...که الان در قم مشغول تحصیل علوم دینی است...

یک آقا وحید داریم که جوانی فوق العاده خوش فکر،متعهد و مخلص است و در عین حال بسیار موفق در عرصه علمی و هم اکنون مشغول درس خواندن در دانشگاه شریف است...

یک حاج مهدی داریم...که از روحانیون قم است...ماهه...نظیر نداره

یک حاج حسن داریم که از قاریان خوب و نیرو های فوق العاده اخلاقی و متعهد گیلان است ...

و بسیار بسیار دوستان دیگر...

خدایا شکر...

و بالاخره،رونق گرفتن انجمن قاریان قرآن،آمدن بسیاری از قاریان و قرآنیان کشور و شکل گرفتن یک فضای صمیمی ،معنوی و فوق العاده در محیط اینترنت باعث شد که اولین جلسه مجازی قرآن در سطح کشوری از ماه رمضون پارسال کلید بخوره که هر هفته چهارشنبه ها با حضور بچه های انجمن برقراره و خیلی خیر دیدیم از این کلاس...الان این انجمن دقیقا فرم یک مسجد در اینترنت رو داره...فوق العاده است...

بالتبع همه این ها،باعث شد که من از یک سری دوستانم که زیاد توی این فضا نبودند و خیلی هم دوستشون دارم ولی نقاط مشترکم باهاشون کمه فاصله بگیرم...که این فاصله و نزدیکی دوباره ما ماجرا ها داشت...که در ادامه خواهد آمد...

اللهم لک الحمد حمد الشاکرین